DataLife Engine > خاندان نبوت (ع) > ๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار
๑๑๑ سوز دل در عزاي موسي بن جعفر باب الحوائج(ع) ๑๑๑گزیده اشعار15 تير 1389. نويسنده : admin |
|
![]() نالهاي سوخته از سينه سوزان آيد **** وين نوائيست که از گوشه زندان آيد آن چه زندان که سيه چال بود از دِهشَت **** شب و روزش به نظر تيره و يکسان آيد هاي هارون که گرفتار تو شد موسي عصر **** شب و روز تو و او هر دو به پايان آيد سالها اين پسر فاطمه مهمان تو هست **** هيچ گفتي که چهها بر سر مهمان آيد همدم آن پدر پير ز چندين اولاد **** طفل اشکي است که از ديده به دامان آيد امشب از غربت او سلسله هم مينالد **** که آن جگر سوخته را عمر به پايان آيد گرچه اين زمزمه خاموش شود تا به ابد **** بانگ مظلوميتش از سينه باران آيد "سيد رضا مؤيد" چشم خونبار
ندارد كس در اين عالم دل زارى كه من دارم ندارد سينه اى آه شرر بارى كه من دارم نديده هيچ مظلومى چنين ظلمى كه من ديدم ندارد چشم گردون چشم خونبارى كه من دارم ندارد هيچ زندانى نگهبانى كه من دارم ندارد كس بعالم خصم خونخوارى كه من دارم شب و روزم بود يكسان ز تاريكى اين زندان نديده ديده گردون پرستارى كه من دارم ندارد محرم رازى بجز اين كنده و زنجير نديده ديده گردون شب تارى كه من دارم بگيرم روزه و ذكر خدا هر دم به لب دارم نباشد روزه دارى را چو افطارى كه من دارم از اين ظلمى كه هارون مى كند بر من خدا داند كسى باور ندارد چشم خونبارى كه من دارم ![]() بازگشت به صفحه قبل |