چهار معجزه شگفت از امام حسن(ع) » گل ليلا
   

» مي نالم اي يار ஐ نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود ...
» نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود کريمي با عنوان را ...
» دانلود سخنراني استاد توکلي - ولادت حضرت زهرا(س)
» ذکر ام البنين روز و شب شد چنين/ واي حسين مادر نداره...کری ...
» ✧⋘ یـ✿ـاس در بستر ⋙✧ ویژه نامه شهادت حضرت زهرا سلام ا ...
» ⊱❆دسته گل طه❆⊰ ویژه نامه ولادت حضرت زهرا (س) و سلاله پ ...



نظرشما در مورد مطالب سايت؟


عالي
خوب
متوسط
بد


 

 


 

صفحه اصلي » خاندان نبوت (ع) » چهار معجزه شگفت از امام حسن(ع)

      چهار معجزه شگفت از امام حسن(ع)

 بازدید ها : 564

 ( امتيازها: 0)

نويسنده:admin

 

21 بهمن 1388

امام حسن مجتبی

چهار معجزه شگفت از امام حسن(ع)

با یك دعا درخت خشك میوه داد

 

روزی امام حسن علیه السلام برای عمره به سوی مكه عظیمت كردند. در این سفر، فرزند زبیر ایشان را همراهی می‏كرد. در طول مسیر، در مكانی; زیر یك درخت‏خرمای خشكیده به استراحت پرداختند. ابن زبیر به امام علیه السلام عرض كرد: «لو كان فی هذا النخل رطب اكلناه; ای كاش این درخت، خرمای تازه داشت و از آن می‏خوردیم.» امام علیه السلام فرمودند: «اَوَ انت تشتهی الرطب; خرمای تازه هوس كرده‌ای؟» او گفت: آری. امام حسن علیه السلام سر را به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند. در این هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت‏بالا رفتند و خرمای زیادی چیدند.

 


مدینة‏المعاجز، چاپ قدیم، ص‏207; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏173.

 

می‌دانم چه كسی مرا خواهد كشت

 

روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «انی اموت بالسم; من با سم به شهادت می‏رسم.» اهل بیت ایشان پرسیدند: چه كسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی ; كنیزم یا همسرم.» به او عرض كردند: «اخرجها عن ملكك علیها لعنة الله; او را - كه لعنت‏خدا بر او باد - از ملك خویش خارج سازید.»

امام علیه السلام فرمودند: «هیهات من اخراجها و مُنیتی علی یدها; هرگز چنین نمی‏كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می‏شود». «ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها كان قضأ مقضیا و امرا واجبا من الله; مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»

چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة‏الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یا عدوة الله! قتلتنی قاتلك الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق، عدو الله خیرا ابدا; ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»

 


مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏175.

 

 

من از خدا پسر می‌خواهم

 

در سفری امام حسن علیه السلام با پای پیاده به سوی مكه حركت می‏كرد. در میانه راه پای مبارك آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض كرد: «لو ركبت لیسكن عنك هذا الورم; ای كاش سوار مركب می‏شدید تا این ورم [پای] شما تسكین پیدا كند.» امام علیه السلام فرمودند: «كلا و لكنا اذا اتینا المنزل فانه یستقبلنا اسود معه دهن یصلح لهذا الورم فاشتروا منه و لاتماسكوه; هرگز! [سوار بر مركب نمی‏شوم] و لكن وقتی به منزلگاه [بعدی] رسیدیم، شخص سیاه پوستی نزد ما می‏آید كه روغنی دارد و برای [درمان] این ورم خوب است، روغن را از او بخرید و نسبت‏ به او بخل نورزید.»

یكی از غلامان به ایشان عرض كرد: بعد از این منزل منزلی كه شخص سیاه پوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم.

امام فرمودند: «آری چنین كسی را خواهیم یافت.» پس از آنكه مقداری راه پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام علیه السلام فرمود: آن سیاه پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید.

آن شخص سؤال كرد: این روغن را برای چه كسی می‏خواهید؟ شخصی گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام.

آن سیاه پوست گفت: مرا نزد او ببرید. پس از آنكه او به نزد امام علیه السلام آمد، عرض كرد: «یابن رسول الله! انی مولاك لاآخذ ثمنا و لكن ادع الله ان یرزقنی ولدا سویا ذكرا یحبكم اهل البیت; ای فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول این روغن را نمی‏گیرم. لكن از خدا بخواه كه پسری سالم به من عطا كند كه دوستدار شما اهل بیت‏باشد.» بعد از آن به بركت دعای امام علیه السلام آن شخص دارای چنین فرزندی شد.

 


مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏174; مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص‏206; بحارالانوار، همان، ج‏43، ص‏324.

 

 

كودكی كه یك قوم را نجات داد

 

حذیفة بن یمان نقل می‏كند كه روزی بر بلندای كوهی، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه السلام كه كودكی خردسال بود، با وقار و طمانینه در حال راه رفتن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان جبرئیل یهدیه و میكائیل یسدده و هو ولدی والطاهر من نفسی و ضلع من اضلاعی هذا سبطی و قرة عینی بابی هو; همانا جبرئیل او را همراهی می‏كند و میكائیل از او محافظت می‏نماید و او فرزند من و انسان پاكی از نفس من و عضوی از اعضأ من و فرزند دختر و نور چشم من است. پدرم فدای او باد.»

پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن علیه السلام فرمود: «انت تفاحتی و انت ‏حبیبی و مهجة قلبی; تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی.»

در این هنگام یك مرد اعرابی به سوی ما می‏آمد، حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: مردی به سوی شما می‏آید كه با كلامی تند با شما سخن می‏گوید و شما از او بیمناك می‏شوید. او سؤالهایی خواهد پرسید و در كلامش درشتی و تندی است.

اعرابی نزدیك شد و بدون اینكه سلام كند گفت: كدام یك از شما محمد است؟ گفتیم: چه می‏خواهی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمودند: «مهلا; آهسته [ای اعرابی].» او كه از این برخورد، پیامبر صلی الله علیه و آله را شناخت گفت: «یا محمد! لقد كنت ابغضك و لم ارك والآن فقد ازددت لك بغضا; ای محمد! درگذشته كینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم نسبت‏ به تو بیشتر شد.»

پیامبر صلی الله علیه و آله تبسم كردند، ما خواستیم به اعرابی حمله كنیم كه آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند. اعرابی گفت: تو گمان می‏كنی پیامبری؟ نشانه و دلیل نبوت تو چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان احببت اخبرك عضو من اعضائی فیكون ذلك اوكد لبرهانی; اگر دوست داشته باشی عضوی از اعضأ من به تو خبر دهد تا برهانم كامل‏تر شود.»

اعرابی پرسید: مگر عضو می‏تواند سخن بگوید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعم، یا حسن قم; آری، ای حسن! برخیز.» آن مرد امام حسن علیه السلام را به خاطر كودكیش، كوچك شمرد و گفت: پیامبر فرزند كوچكی را می‏آورد و بلند می‏كند تا با من تكلم كند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «انك ستجده عالما بما ترید; تو او را به آنچه اراده كرده‏ای دانا خواهی یافت.» امام حسن علیه السلام شروع به تكلم كرد و فرمود: «مهلا یا اعرابی!

ما غبیا سألتَ وابن غبی     بل فقیها اذن و انت الجهول

فان تك قد جهلت فان عندی     شفأ الجهل ما سال السؤول

و بحرا لاتقسمه الدوالی     تراثا كان اورثه الرسول

آرام باش ای اعرابی! تو انسانی كند ذهن و فرزند شخص كند ذهن سؤال نكردی، بلكه از یك فقیه و دانشمند سؤال كرده‏ای ; ولی تو جاهل و نادانی.

پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است; زمانی كه سؤال كننده‏ای سؤال كند. دریای علمی نزد من است كه آن را با هیچ ظرفی نمی‏توان تقسیم كرد و این ارثی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله از خود به جای گذاشته است.»

سپس فرمودند: «لقد بسطت لسانك و عدوت طورك و خادعت نفسك غیر انك لاتبرح حتی تؤمن ان شأ الله; هر آینه زبانت را باز كردی و از حد خود فراتر رفتی و خود را فریفتی، ولی از اینجا نمی‏روی مگر اینكه ایمان می‏آوری، اگر خدا بخواهد.»

بعد از آن، امام علیه السلام جزء به جزء وقایعی را كه برای او اتفاق افتاده بود، بیان كرد و فرمود: «شما درمیان قومتان اجتماع كردید وگمان كردید كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بكشی و نیزه‏ات را برداشتی، ولی راه بر تو سخت‏شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و واهمه به سوی ما آمدی. من به تو از سفرت خبر می‏دهم كه در شبی صاف و بدون ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریكی شب بیشتر شد و باران شروع به باریدن كرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستاره‏ای در آسمان نمی‏دیدی تا بواسطه آن راه را پیدا كنی....»

مرد عرب با تعجب گفت: «من این قلت‏ یا غلام هذا، كانك كشفت عن سوید قلبی و لقد كنت كانك شاهدتنی و ما خفی علیك شی‏ء من امری و كانه علم الغیب; ای كودك! این خبرها را از كجا گفتی؟ تو از تاریكی و سیاهی قلب من پرده برداشتی، گویا تو مرا نظاره كرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست; چنان كه گویی این علم غیب است.»

سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عده‏ای را به دین اسلام وارد كرد.

بعد از آن، هر موقع كه امام حسن علیه السلام را می‏دیدند، خطاب به ایشان می‏گفتند: «لقد اعطی مالم یعط احد من الناس; همانا به امام حسن علیه السلام نعمتی عطا شده كه به احدی داده نشده است.»


بحارالانوار، مجلسی، همان، ج‏43، ص‏333 - 335.


سایت فرهنگی مذهبی گل لیلا

براي دریافت مطالب سایت در ایمیل خود يک ايميل خالي به آدرس زير بزنيد
gole-leila+subscribe@googlegroups.com

مطالب مشابه :   

 

 بازدید ها : 564  |  نظرات (0)

چاپ مطلب
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصوير كد امنيتي
ريست کد
ثبت کد :

صفحه اصلي
دانلود سخنراني
برنامه مجالس
تماس با ما

ثبت نام
مطالب جديد
آخرين نظرات

نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
     

» دعای روز دوازدهم + ترجمه و تفسير صوتي
» عرفان‌هاي نوظهور حاصل معنويت يا رهايي از معنويت 1
» چرا از نماز شب محرومیم؟
» کلیپ صوتی مذهبی زیبا شهداء
» علائم و نشانه هاي خروج دجال از زبان اميرمومنان علي(ع)
» دانلود نرم افزار ویرایش تصاویر JPEG به منظور استفاده در و ...
» عوامل انتشار گناه در جامعه ( 12 ) ( 3 )
» انواع صبر
» القاب گره گشای علقمه
» توصیف امداد غیبی توسط حاج همت

 
 
 
     


دريافت نرم افزارهاي
رايگان مذهبي


     



آمار بازدید امروز: 4063
دیروز: 4547 [0 %]
هفته: 20388
ماهانه: 74686
امسال: 543008
بازدید کل: 1217165
بيشترين: 6795 در پنجشنبه 25 اسفند 1390

آخرين اعضاي بازديد کننده

+ rashid.t 01:22

+ omid movafagh 16:05

 


Copyright © 2011 Behzad Online , طراح قالب
استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر صلوات و نام گل ليلا بلامانع است.
بهترین حالت نمایش در مرورگرهای
Internet Explorer 7 به بالا و Firefox می باشد.

 

Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: Learnt.ir , All Rights Reserved