روز شمار ماه محرم - روز هفتم و هشتم » گل ليلا
   

» مي نالم اي يار ஐ نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود ...
» نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود کريمي با عنوان را ...
» دانلود سخنراني استاد توکلي - ولادت حضرت زهرا(س)
» ذکر ام البنين روز و شب شد چنين/ واي حسين مادر نداره...کری ...
» ✧⋘ یـ✿ـاس در بستر ⋙✧ ویژه نامه شهادت حضرت زهرا سلام ا ...
» ⊱❆دسته گل طه❆⊰ ویژه نامه ولادت حضرت زهرا (س) و سلاله پ ...



نظرشما در مورد مطالب سايت؟


عالي
خوب
متوسط
بد


 

 


 

صفحه اصلي » روز شمار ماه محرم - روز هفتم و هشتم

      روز شمار ماه محرم - روز هفتم و هشتم

 بازدید ها : 605

 ( امتيازها: 0)

نويسنده:admin

 

7 دي 1388

روز شمار ماه محرم - روز هفتم

محرم الحرام

 

1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.1

عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.

 

2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!

امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.

حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شكمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.

 

روز شمار ماه محرم - روز هشتم

محرم الحرام

 

1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.1

 

2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏كنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.2

 

3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.

حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.3

 

4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.


سایت فرهنگی مذهبی گل لیلا

براي دریافت مطالب سایت در ایمیل خود يک ايميل خالي به آدرس زير بزنيد
gole-leila+subscribe@googlegroups.com

مطالب مشابه :   

 

 بازدید ها : 605  |  نظرات (0)

چاپ مطلب
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصوير كد امنيتي
ريست کد
ثبت کد :

صفحه اصلي
دانلود سخنراني
برنامه مجالس
تماس با ما

ثبت نام
مطالب جديد
آخرين نظرات

نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
     

» آیت الله حاج میرزا جواد ملکی
» چرا خدا جوابم را نمی‌دهد؟!
» مي نالم اي يار ஐ نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود ...
» شیخ حسینعلی منتظری درگذشت
» 7هشدار برای دوران عقد
» فقه غدیر
» زيارت عاشوراي آنلاين به صورت تصويري
» گفتگو با سوره‌ی مباركه‌‌‌‌‌ی یونس
» آداب خواستگاری
» نرم افزار مجموعه تصاویر مقام معظم رهبری

 
 
 
     


دريافت نرم افزارهاي
رايگان مذهبي


     



آمار بازدید امروز: 3918
دیروز: 4547 [0 %]
هفته: 20243
ماهانه: 74541
امسال: 542863
بازدید کل: 1217020
بيشترين: 6795 در پنجشنبه 25 اسفند 1390

آخرين اعضاي بازديد کننده

+ rashid.t 01:22

+ omid movafagh 16:05

 


Copyright © 2011 Behzad Online , طراح قالب
استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر صلوات و نام گل ليلا بلامانع است.
بهترین حالت نمایش در مرورگرهای
Internet Explorer 7 به بالا و Firefox می باشد.

 

Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: Learnt.ir , All Rights Reserved