***روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا*** » گل ليلا
   

» مي نالم اي يار ஐ نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود ...
» نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود کريمي با عنوان را ...
» دانلود سخنراني استاد توکلي - ولادت حضرت زهرا(س)
» ذکر ام البنين روز و شب شد چنين/ واي حسين مادر نداره...کری ...
» ✧⋘ یـ✿ـاس در بستر ⋙✧ ویژه نامه شهادت حضرت زهرا سلام ا ...
» ⊱❆دسته گل طه❆⊰ ویژه نامه ولادت حضرت زهرا (س) و سلاله پ ...



نظرشما در مورد مطالب سايت؟


عالي
خوب
متوسط
بد


 

 


 

صفحه اصلي » گنجينه صوتي و تصويري » ***روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا***

      ***روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا***

 بازدید ها : 495

 ( امتيازها: 0)

نويسنده:صلاة

 

4 دي 1388

روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا




آنچه می شنوید بخشی از کتاب "حسین وارث آدم" است که شامل مجموعه گفتار ها و نوشتارهای دکتر شریعتی درباره


امام حسین(ع) است و عنوان آن از عنوان یک بخش (کتاب) آن، گرفته شده است .


 

... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د

عمامه پیغمبر بر سر و....... د

آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است


سایت فرهنگی مذهبی گل لیلا

براي دریافت مطالب سایت در ایمیل خود يک ايميل خالي به آدرس زير بزنيد
gole-leila+subscribe@googlegroups.com

مطالب مشابه :   

 

 بازدید ها : 495  |  نظرات (0)

چاپ مطلب
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصوير كد امنيتي
ريست کد
ثبت کد :

صفحه اصلي
دانلود سخنراني
برنامه مجالس
تماس با ما

ثبت نام
مطالب جديد
آخرين نظرات

نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
     

» آیا فکر گناه، گناه است؟
» نجوایی با حاج‌محمد‌ابراهیم همت : «همت» را در «جزیره مج ...
» کاهش استرس در روز خواستگاری
» امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) و عمر طولانی
» امیدوارکننده ترین آیه قرآن
» امون ز چشمای حسود که اکبر رو نظر کرد
» كد دانشنامه مهدويت برای وبلاگ
» البوم زیبای سلام آقا به مناسبت ایام محرم . با 2 کیفیت متف ...
» قانون جنگل
» عقد نکاح مکاتبه ای (از طریق اینترنتی)

 
 
 
     


دريافت نرم افزارهاي
رايگان مذهبي


     



آمار بازدید امروز: 3894
دیروز: 4547 [0 %]
هفته: 20219
ماهانه: 74517
امسال: 542839
بازدید کل: 1216996
بيشترين: 6795 در پنجشنبه 25 اسفند 1390

آخرين اعضاي بازديد کننده

+ rashid.t 01:22

+ omid movafagh 16:05

 


Copyright © 2011 Behzad Online , طراح قالب
استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر صلوات و نام گل ليلا بلامانع است.
بهترین حالت نمایش در مرورگرهای
Internet Explorer 7 به بالا و Firefox می باشد.

 

Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: Learnt.ir , All Rights Reserved