خدا مي داند كه اين روزها چقدر دل تنگتان شده ام، پدر!دليل مناسبتي ندارد، نه حوالي 22 بهمن است و نه نيمه خرداد... نه كسي را ديده ام كه شبيه شما باشد و نه به تازگي كتابي درمورد شما خوانده ام.اما بي جهت هم نيست كه برايتان بي قرارم، پدر!

مي دانيد؟ اين روزها خيلي خيلي بيشتر از قبل دلم مي خواهد كه در گذشته متولد مي شدم، پدر خودتان كه مي دانيد قصد ناشكري از وضعيت موجود را ندارم، فقط هدفم گزارش اوضاع خود است و با اين قلم ناتوان، زيره به كرمان بردن...
پدر! دلم مي گيرد از اين وضعيت اسفبار خيابان ها... نه كه فكر كنيد خودم خيلي التماس دعا هستم، نه! فقط اگر راه شما را درست نمي روم و براي بقيه چراغ هدايت نيستم، پشت پا هم با آرمان ها و اهداف و نگرش هاي شما نمي زنم، مثل خيلي ها كه مي زنند و اصلاً دربند اين نيستند كه شما هم بوده ايد و با روي سپيد خود چراغ هدايتي بوديد براي جامعه.
پدر! قبلأً فكر مي كردم مگر ما نسل سومي ها چه گناهي كرده ايم؟ حال انگار بعد از مدت ها مي فهمم كه ما نسل سومي ها حقيقتاً چقدر گناهكاريم... ما كه كباده دفاع از آرمان شما را مي كشيم به طريقي و آنان كه دست در كمر غرب انداخته اند و به خيال روشنفكري به آغوش غرب خزيده اند و دست درازي ها را نمي بينند و يا مي بينند وسكوت مي كنند، آنها هم به طريقي...
و اينها همه مجازاتي عظيم درپي خواهد داشت پدر.. و چه مجازاتي بالاتر از نارضايتي خدا؟
اما... گاهي احساس مي كنم من و امثال من از آنها هم مقصرتريم... كه اگر آنها جاهلند وغافل، من كه به خيال خودم مريدم و عاقل، چرا؟!...
پدر! تو خودت خوب بودي و خيلي ها هم به خاطر تو خوب شدند و بقيه را هم به جاده خوبي كشاندند... اما خوب ها تأثيرگذاري شان كم شده پدر! و چه بسا بيشتر از اينكه تأثير بگذارند، تأثير مي پذيرند...
نفوذ حرف هيچ مقام مسئولي در خانه هاي مردم به اندازه ماهواره نيست... و گناه اين مردم اصرار بر گناه است. جذبه بي ايماني آنقدر زياد شده كه حتي پشت مؤمنان را به لرزه مي افكند... پدر! چرا به جاي اينكه توي قلب هاي خيلي از ما باشي. فقط توي قاب عكس ها و لذا آنكه مال خانه هاي قديمي بود...!) فقط رساله ات توي كتابخانه ها (نه! آن هم كه مال خانه هاي امروز نيست!)
پس كجايي پدر؟
مي دانم... تو اينچنين نمي خواهي... چون خدا اينطور نمي پسندد.
نمي شود گفت: «نمي توان كاري كرد...» چون پيامبري داريم كه با بلاد كفرو مردم جاهل چنان كرد كه آب دريا با صخره مي كند: درهمشان كوفت! آب هم لطافت دارد و هم عظمت و مصداق همان «اشداء علي الكفار، رحماء بينهم» است.
نمي شود گفت نمي توان كاري كرد چون بايد كاري كرد، پدر اين مملكت بايد لياقت به دست امام عصر(عج) رسيدن را داشته باشد. هستند كساني مثل جانشين برحق شما- حضرت آيه الله خامنه اي- و شاگردان شما و بزرگان دين و اخلاق... اما پدر خودمانيم، اگر مردم نبودند انقلابي كه شما جرقه اش را زديد، جهان را روشن نمي كرد، مي كرد؟... از عنايات خداوندي بود كه مردم همه پشت شما بودند، هم در انقلاب و هم در جنگ... اما پدر احساس مي كنم آن قدر بعضي ها متفاوت شده اند، آنقدر دو رو شده اند، آن قدر بي شرم و بي ايمان هستند كه شايد، خدايي نكرده ديگر پشت ولايت نباشند...
اگر نباشند چه مي شود پدر؟ شما را به خدا بگوييد چه مي شود؟... اصلاً مي شود؟
چه كنيم پدر؟ با اين گسسته شدن حريم ها چه كنيم؟ با اين بي شرمي ها و گستاخي ها چه كنيم؟ با آبروهاي رفته چه كنيم؟ با خون هاي ريخته چه كنيم؟ با يتيمان و غم كشيده ها چه كنيم؟ شما بگوييد: مگر حريم پارچه است كه بدوزيمش؟ و يا حيا چيزي است كه بتوانيم كادوپيچ كنيم و دست هر بي حيايي بدهيم؟ چه كنيم پدر...
مدام مي گويند: «امر به معروف و نهي از منكر- كدام معروف؟ كدام منكر؟ اصلاً ميدانيد؟ بعد از شما خيلي چيزها عوض شد... معروف من معروف كسي نيست كه در خيابان مي بينم. و منكرم هم همينطور... و شايد معروف من منكر او باشد! به چه چيز امر كنم و از چه چيز بازدارم؟
چيزي كه نسل سومي ها دوست دارند شده ارزش، نه معروف! و چيزي كه دلشان نمي خواهد و سخت است شده منكر، نه حرام خدا... چه مي توان كرد؟ چه مي توان گفت؟ ولي بايد كاري كرد تدبيري بايد انديشيد، شما كه رفتيد و ما را هم با حرف هاي نابتان گذاشتيد، و مصداق هاي حرفايتان... بگذريم پدر، فقط مگر نمي گفتيد: «نگذاريد بعد از من اين انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد.» حالا مي شود تفسير كنيد اين سخن را؟ راه و چاه تشخيص اهل از نااهل و محرم از نامحرم را بگوييد پدر...
پدر... همان بعضي ها دل ولي فقيه زمان را شكسته اند، و اين يعني شكستن دل امام عصر(عج)... مشكل اينجاست، مي دانم.
فقط دعا مي كنم پدر... دعا مي كنم كه زودتر صاحب ولايت بيايد...
بيايد و داد دل شما را و خودش را به حق، بستاند...
به اميد ظهور مولا
دانش آموز- رضوانه خداوردي
آذر ماه 88
برگرفته ازکیهان