لبخندهای پشت خاکریز » گل ليلا
   

» مي نالم اي يار ஐ نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود ...
» نواي استوديوي بسيار زيبا از حاج محمود کريمي با عنوان را ...
» دانلود سخنراني استاد توکلي - ولادت حضرت زهرا(س)
» ذکر ام البنين روز و شب شد چنين/ واي حسين مادر نداره...کری ...
» ✧⋘ یـ✿ـاس در بستر ⋙✧ ویژه نامه شهادت حضرت زهرا سلام ا ...
» ⊱❆دسته گل طه❆⊰ ویژه نامه ولادت حضرت زهرا (س) و سلاله پ ...



نظرشما در مورد مطالب سايت؟


عالي
خوب
متوسط
بد


 

 


 

صفحه اصلي » لبخندهای پشت خاکریز

      لبخندهای پشت خاکریز

 بازدید ها : 725

 ( امتيازها: 1)

نويسنده:ولایت عشق

 

11 آذر 1388

آفتاب صورتش را می سوزاند

در میان کشته های عملیات کربلای 5 جنازه افسر عراقی بود سفید رو، یکروز دوست بسیجی ام را دیدم که
مشغول گل درست کردن است. گفتم: گل آب گرفته ای، خیر است. گفت: می خواهم روی رفیقمان
را بپوشانیم، آفتاب داغ است می ترسم صورتش بسوزد، حیف است، بعد اشاره کرد به جنازه گفت: حالا کاری است شده،
لااقل بدتر نشود. اگر فردا در جهنم بهم برخوردیم، شرمنده اش نشویم.





می روم حلیم بخرم

آن قدر کوچک بودم که حتی کسی به حرفم نمی خندید. هر چی به بابا ننه ام می گفتم می خواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمی گذاشتند. حتی تو بسیج روستا هم وقتی گفتم قصد رفتن به جبهه را دارم همه به ریش نداشتنم هرهر خندیدند. مثل سریش چسبیدم به پدرم که الّا و بالله باید بروم جبهه. آخر سر کفری شد و فریاد زد: «به بچه که رو بدهی سوارت می شود. آخر تو نیم وجبی می خواهی بروی جبهه چه گلی به سرت بگیری.» دست آخر که دید من مثل کنه به او چسبیده ام رو کرد به طویله مان و فریاد زد: «آهای نورعلی، بیا این را ببر صحرا و تا مخورد کتکش بزن و بعد آن قدر ازش کار بکش تا جانش دربیاید!» قربان خدا بروم که یک برادر غول پیکر بهم داده بود که فقط جان می داد برای کتک زدن. یک بار الاغ مان را چنان زد که بدبخت سه روز صدایش گرفت! نورعلی حاضر به یراق، دوید طرفم و مرا بست به پالان الاغ و رفتیم صحرا. آن قدر کتکم زد که مثل نرم تنان مجبور شدم مدتی روی زمین بخزم و حرکت کنم. به خاطر این که تو ده، مدرسه راهنمایی نبود. بابام من و برادر کوچکم را که کلاس اول راهنمایی بود، آورد شهر و یک اتاق در خانه فامیل اجاره کرد و برگشت. چند مدتی درس خواندم و دوباره به فکر رفتن به جبهه افتادم. رفتم ستاد اعزام و آن قدر فیلم بازی کردم و سرتق بازی در آوردم تا این که مسئول اعزام جان به لب شد و اسمم را نوشت.

روزی که قرار بود اعزام شویم، صبح زود به برادر کوچکم گفتم: «من میروم حلیم بخرم و زودی برمی گردم.» قابلمه را برداشتم و دم در خانه قابلمه را زمین گذاشتم و یا علی مدد. رفتم که رفتم.

درست سه ماه بعد، از جبهه برگشتم. در حالی که این مدت از ترس حتی یک نامه برای خانواده نفرستاده بودم. سر راه از حلیم فروشی یک کاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه. در زدم. برادر کوچکم در را باز کرد و وقتی حلیم دید با طعنه گفت: «چه زود حلیم خریدی و برگشتی!» خنده ام گرفت. داداشم سر برگرداند و فریاد زد: «نورعلی بیا که احمد آمده!» با شنیدن اسم نورعلی چنان فرار کردم که کفشم دم در خانه جاماند!





سایت فرهنگی مذهبی گل لیلا

براي دریافت مطالب سایت در ایمیل خود يک ايميل خالي به آدرس زير بزنيد
gole-leila+subscribe@googlegroups.com

مطالب مشابه :   

 

 بازدید ها : 725  |  نظرات (1)

چاپ مطلب
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصوير كد امنيتي
ريست کد
ثبت کد :

صفحه اصلي
دانلود سخنراني
برنامه مجالس
تماس با ما

ثبت نام
مطالب جديد
آخرين نظرات

نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
     

» افزونه دسکتاپی شوق انتظار ღೋنرم افزاری متفاوت در دنيا ...
» ریزه کاری مخصوص زوج های جوان
» بیا بیا گل نرگس - مخصوص دل شکسته ها!!!
» حل مشكل آيه الله نجفى به دست حضرت معصومه (عليها السلام)
» چرا دعایمان برای ازدواج نمی گیرد؟
» قدرت جمهوري اسلامي در بيانات مقتدرانه فرمانده كل سپاه
» پاسخ به شبهات مهدويت 2
» •▪•● بانوي كرامت ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ويژه نامه ميلاد حضرت معصوم ...
» •°´¯`ஐ تقویم شميم يار 91 اسک دين ஐ´¯`°•. اولين تقويم دس ...
» برنامه جلسات سخنراني استاد مهدي توکلي

 
 
 
     


دريافت نرم افزارهاي
رايگان مذهبي


     



آمار بازدید امروز: 3712
دیروز: 4547 [0 %]
هفته: 20037
ماهانه: 74335
امسال: 542657
بازدید کل: 1216814
بيشترين: 6795 در پنجشنبه 25 اسفند 1390

آخرين اعضاي بازديد کننده

+ rashid.t 01:22

+ omid movafagh 16:05

 


Copyright © 2011 Behzad Online , طراح قالب
استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر صلوات و نام گل ليلا بلامانع است.
بهترین حالت نمایش در مرورگرهای
Internet Explorer 7 به بالا و Firefox می باشد.

 

Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: Learnt.ir , All Rights Reserved